وقتی تو
دست من و
ثانیه ها را می گیری
چشم هایم را می بندم؛
یک نوک پا
به دیدن خدا می روم
ناغافل صورتش را می بوسم
و آرام به گوشش می گویم :
چه خوب
که حواست نبود و
این فرشته را روی زمین
برای من
جا گذاشتی!
برچسب: فرشته ی من,فرشته ي من,فرشته ی من رمان,فرشته ی من حامد کولیوند,فرشته ی من ببین تو خطرم,فرشته ی من دانلود,فرشته ی من دوستت دارم,فرشته ی من نودهشتیا,فرشته ی من علی بابا,فرشته ی من pdf,
نویسنده: آراد فرهادی